گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

38

كورشنامه ( فارسى )

مىسازيد لازم مىدانم ولى چون سروكارتان با دشمن افتاد بايد به انواع حيل بكوشيد تا عرصه را بر او تنگ كنيد . - اما من اين راه و روش را نياموخته‌ام . - پس چرا تيراندازى آموختى ، چرا فن نيزه‌پرانى تعليم گرفتى ، چرا به انواع حيل متشبث مىشوى تا گرازى را در دام اندازى يا با تور از پا درآورى ، چه‌طور گوزنى را به كمند يا به دام مىكشى ؟ چرا وقتى با ددان روبه‌رو مىشوى يا با شير يا پلنگى مواجه شدى يا خرسى را از دور ديدى در كمين مىنشينى و به‌جاى اين‌كه مستقيما با او دست و پنجه نرم كنى به انواع حيل سعى مىكنى غافلگير و مغلوب و منكوبش سازى ؟ مگر گستردن دام ، در كمين نشستن ، طناب انداختن از جملهء حيله‌ها و غدر و دغل‌كارى براى تفوق بر حريف نيست ؟ - بلى ، همهء اين‌ها در مورد حيوانات صحيح است . اما در مورد آدميان . به خاطر دارم روزى درصدد برآمدم با مكر و حيله كسى را بفريبم ولى استاد تنبيهم كرد . كمبوجيه گفت : « در تعليم فن تيراندازى يا نيزه‌پرانى هيچ‌گاه انسان را هدف قرار نمىدهيم ، بلكه نقطه‌اى را هدف‌گيرى مىكنيم بدون اين‌كه آزارى به كسى برسد ، اما همين‌كه در ميدان جنگ با دشمنى روبه‌رو شديم هدفمان سينهء حريف است . به همين قرار در حين تعليم كسى را دلالت نمىكنيم كه رفيق خود را با مكر و خدعه بفريبد ، بلكه دربارهء حيوانات تمرين مىكنيم تا اگر جنگ فرارسد آزموده باشيم . كورش جواب داد : « مع ذلك چون مقرر است كه با انسان نيكى يا بدى نمود پس بر ما واجب است كه هردو را بياموزيم . - بلى ، در ايام گذشته پدران ما به اطفال خود عدالت را به همين مفهوم كه تو استنباط كرده‌اى تعليم مىدادند يعنى مىگفتند دروغ نبايد گفت مگر به اقتضاى زمان ؛ بايد از خدعه پرهيز كرد مگر اين‌كه مصلحتى آن را مجاز سازد ؛ از بهتان احتراز بايد جست مگر اين‌كه ضرورتى پيش آيد ؛ نبايد درصدد تسلط بر ديگرى برآمد مگر در صورت لزوم . سپس تشريح مىكردند كه رفتار طفل با دوستان و دشمنان چگونه بايد باشد و به اين نتيجه مىرسيدند كه ممكن است دوستان را فريب داد اگر نيت خيرى در پيش باشد ، يا دزدى كردن از دوست چنان‌چه براى امر خيرى باشد مجاز است . نتيجهء اين تعاليم اين بود كه اطفال را به تمرين اين قبيل امور وادار مىكردند ، به همان نحو كه يونانيان خدعه و تزوير را در مبارزه و كشتى گرفتن مجاز مىدانستند و به اطفال راه و روش اين قبيل مكر و حيله‌هاى را مىآموختند و آنان را ترغيب و تشويق مىكردند . عده‌اى كه ذاتا استعداد فريب دادن داشته ولى همان استعداد را در كسب موفقيت در برابر حريف به نيروى بازوى خود نداشتند ، در برابر ياران خود اين روش را به كار مىبرند و غلبه مىيافتند . نتيجه اين شد كه قانونى وضع نمودند كه هم‌اكنون مجرا است ؛ به موجب اين قانون مربيان موظف شدند